زندگی سگی

 

 

-سلام...کسی خونه نیست؟کجایی؟

-تولدت مبارک عزیزم.

انگار خیلی تعجب نکرد. اومد لم داد رو مبل،گفت:

-مرسی،حالا چرا چراغارو خاموش کردی؟داشتم میخوردم زمین.

ـخب میخواستم سورپرایزت کنم دیگه.

انگار نه انگار چیزی گفتم،دراز کشید و کتشو انداخت رو صورتش،نمیخواستم باور

کنم که دارم له میشم.

ـپاشو پاشو شمعاتو فوت کن یالا.

حتی کتشو برنداشت:خودت فوت کن دیگه. من الان سیرم،بذار فردا بخوریم.

اما من احمق تر شدم!

-پاشو حداقل کادوتو بازکن.

بلندشد،باز کرد:مرسی دستت دردنکنه

-خواهش میکنم یکی دیگه ام تو اون جعبست

-اون دیگه باشه واسه بعد عزیزم،من خیلی خوابم میاد

-میگم چرا انقدر دیر اومدی حالا؟موبایلتم که خاموش بود نگران شدم عزیزم

صدای دادوبیداش بلندشد:اه اه اه،حالا فکرکردی یه کیک و ۲تا تیکه آشغال خریدی

هرچی میخوای میتونی بگی؟بیا این آشغالاتو بگیر نمیخوام.

.

 

کاش میدونست دیگه نیاز به کوبیدن در  نبود...

 

 

آدم شاخ در میاره!

 

 

 بنام دلدار دلارام

اعلانیه

 درا ین عهد فرخنده که تا ابد پاینده باد

باعمل به سنت پیامبر اعظم (ص) مجلس جشن و سرور به مناسبت

وصلت میمنت اثر عروس خانوم سمیراخاتون

صبیه امیرخان و سرکار علیه مریم خاتون

و ماه داماد میرزا محمدعلی ولد خلف نادر خان

و سرکار علیه اشرف خاتون

در تالار شهر منعقد است

مدعوین محترم از خوانیم مکرمه و رجال معظمه در یوم الچهارشنبه

در این ضیافت نزول اجلال بفرمایید

  که درآن انواع اطعمه واشربه حلال به نحو احسن مهیا میباشد و

مراسم به قواعد اسلامی برقرار ومجلس از آلات لهو و لعب ازجمله

جازو قیتار و ساکسیفون و دیگر آلات غنامبرا ومنزه بوده ومتبرک به

 صلوات لکن انواع کف و قر و بشکن و اصوات بلبلی بلا اشکال است

 

یوم العهد:چهارشنبه../../89

 

 

توضیح نوشت:داشتم میخوابیدم که بابام با یه برگه تو دستش اومد بالا سرم،فکر

کردم وصیت نامه چندپشت قبله،اما وقتی خوندم...

 

خدا به دور نوشت:این متنو اگر جلوی شخصی به نام امید مجد(استاد زبان فارسی) بذارن...!

 

درضمن نوشت:همش یه طرف این "اصوات بلبلی" یه طرف.

 

امشب

 

 

امشب طوفان نیست

نسیمی است که شلوغ میکند.

تورا سجود

تو را رکوع

پای کوبی دیدارت را فریاد میزند.

.

امشب ماه تورا تقلید میکند

امشب

تو را بجا آوردم!

 

 

عذر نوشت: ماه مارا حلال کند!

 بی ربط نوشت:

تو یه وبلاگی خوندم:بدترین را ه واسه اینکه به طرف بفهمونی پستشو نخوندی همینه که دعوتش

کنی. 

ملاقات به صرف قهوه!

 

 

 

انقدر این روزا خشک بودم و غرق! که از تیرگی های نامرتب کلاه و کت قهوه ایش

فهمیدم بارون اومده.

سلام و احوالپرسی ما همون چند لحظه تقدیم نگاه بود.ازجلوی در رفتم کنار یعنی

میتونی بیای تو.رفتم تو آشپزخونه گفتم "تا کفشاتو در بیاری" بیای بشینی برات...

راستی قهوه میخوری یا چایی؟نمیخواستم بدونه که یادمه چی دوست داره.

گفت فرقی نداره!این زجرم میداد،کاش خنگ بود!

صدای فندکش که شروع شد گفتم:"الان جاسیگاری میارم"

وقتی قهوه رو اوردم دیدم پاهایی که مزین بود به پوتین های گلی،روهم انداخته شده

و راحت خوابیده،جایی که حتی گردوغبار میدونه اینجا توقف ممنوعه،حتی یک

لحظه.سنگینی نگاه زل زدشو میفهمیدم که منتظره بگم چرا...؟تا بگه...

اما نمیخواستم بگیم!

سیگارشو انداخت رو زمین و محکم لهش کرد،وقتی قهوه رو گذاشتم رو میز،رفت!

 

 

دوست دارم...

 

 

دوست دارم فرد باشم
زیر باران
روی احساس خیابان
جنب ادراک تنقس
این نشانی

دوست دارم مثل فرهاد
این ترانه
پهن باشد!
مد بگیرد 
موج آواز

دوست دارم
دور باشد
چشم مردم.
پوچ باشد
مشت آدم.
سرد باشد جسم زنده

 

"دوست دارم محو باشی در حضورم"

دوست داری حذف باشی در وجودم؟

وقف باشی در نگاهم؟


"کاش باشی در نبودن!"


دوست دارم کوچ باشم
این زمان را

 

نامه شاید خوب باشد
آن،نشانی
این قفس،پر!

 

 

پ.ن اعتراف میکنم که انتقادای زیادی به این شعر(؟) وارده،چون هیچ اصلاحی روش صورت نگرفته.

 

از سیب زمینی تا روان نویس

                  

پاینده باد دولتی که با سیب زمینی رای میاورد و با روان نویس خواستار مجازات میشود!

گفت:رفته بودم مسجد ارک منصور ارضی یه طومار اماده کرده که سران فتنه رو(هاشمی کروبی موسوی)مجازات کنن.

روان نویس میدادن میگفتن بیاین امضا کنین.

خدارو شکر پیشرفت کردیما

از سیب زمینی به روان نویس!

 

 

پشت به من

 

 

رو پنجره

پشت به من

نشسته ای

روی صندلی

پشت به من

پنجره باز است

چشمهایت  رو به پاهایت

شانه هایت که مردانه بود

چه کودکانه میلرزد

چندقدم کافی است تا دست راستت

رو به آسمان پشت به من

یعنی:برو

یعنی نیا...

باران فقط حرف میزند با پنجره

من سکوت،تو سکوت

این صندلی چوبی

این اتاق که بوی باران میدهد

شاید توصیف صحنه را آسان کند

اما

توصبف تو را...!

 

پ.ن: این نوشته صد درصد متن بود نه شعر!

به دلیلی که نمیدانم هر چندکلام در خطی جداگانه نشستندو خواهان استقلال شدند!

                                 شب قدر۲

سوء‌‌استفاده!

اون آقا گفت:از مادر مهربونتری،محاله پیش مامانم انقدر زار بزنم و اون منو نبخشه.

اگه زن بودی دست به دامنت میشدم اگه مرد بودی به غیرتت قسمت میدادم حالا که "خدایی" به 14معصومت قسمت میدم.

.

.

گفت یه پیامبری 7بار صدا زد یاارحم الراحمین خدا لبیک داده همون موقع یه گناهکار یه بار میگه:یا "اله العاصین" خدا 7 بار لبیک میده!پیامبر اعتراض میکنه میگه منکه پیامبرم... خدا میگه آخه اون گنه کار جز من کسیو نداره.

 حالا من 7بار میگم یااله العاصین

حالا من هرکی بهم بدی کرده رو میبخشم

حالا...تو چی؟!

                            

                                             شب قدر

 

الهی العفو...الهی العفو...

به پنجمیش که میرسم اشکام خشک میشه،سر دهمیش دیگه تصمیمو گرفتم که 

کفشامو کجا پام کنم که زودتر بتونم ازین جمعیت خلاص شم.

.

.

خدایا خیلی مردی! 

همینکه رام دادی...

 

 

چاپ میکنم این لحظه را

که

میل میکنی نگاهم را

"این لحظه نباید هضم شود!"