هیچ...                   

 

 

و چقدر دوست دارم این دزدیدن های نگاهت را

وقتی میفهمم چیزی برای دزدیدن باقی مانده

چیزی................مانده

 

 

هی فلانی

توقیف هم توقیف شد اینجا

آزاد مینویسم تو را

آزاد، بی دست بی چشم

یک دستبند بساز برای افکارم شاید....

میتوانی؟

 

 

چقدر دوست دارم وقتی راه میروی

اما نمیروی

آرام جیغ میشوم در گوش یک جیرجیرک

شاید...

 

 

 

تابی را که میخوری روی لحظه هایم

برمیداردش مغزم

-تند تند

-تند تند

         میدانستی؟

 

 

پ.ن:کدام فرهنگ و مذهب تو را اینگونه ساخته نمیدانم...لعنت...

وبلاگ رضا رفیع هم فیلتر شد،صفحه را که باز میکنی:فرهنگی مذهبی!