آدم بعضی وقتا بعضی چیزا رو نمیتونه رو در رو حتی به نزدیک ترین کساش بگه

واسه همین تصمیم گرفتم این مطلبو تو وبلاگم بذارم...امیدوارم بعد از خوندن این مطلب از من دوری نکنید.منم یکی مثل شمام فقط اشتباه کردم.

نمیدونم تا حالا شده بدون اینکه از کسی رنجیده باشین گریتون گرفته باشه یا نه.

نمیدونم اصلا کار درستیه که واستون تعریف کنم یا نه..

کاش حرف بعضیا رو گوش میدادمو دانشگاه نمیومدم..

همه چیز از چندروز پیش شروع شدکه داشتم میومدم خونه..

وای شاید باورتون نشه همین الان که دارم تعریف میکنم چشمام بارونیه..

همیشه سمانه عزیزم میگفت غرورتو بذار کنار!حالادیگه غروری باقی نمونده..

بذارین رک بگم.

داشتم میومدم خونه.هواسرد سرد ..

سرماخوردم..واسه همین چندروز همش از چشام اشک میاد